شمس الدين محمد كوسج

17

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

نخورديم از تو در آنجاى « 1 » هيچ * مگر آب چشمه ، بدين‌سان مپيچ بيا تا يكى پيش شاهت برم * بدان پرگهر « 2 » بارگاهت برم سر سروان شاه توران‌زمين * سرافراز گردان ماچين و چين « 3 » نبيرهء فريدون و پور پشنگ * همى راه جويد ازين « 4 » خاره سنگ همى راه جوييم از تو كنون * نجوييم كين و نريزيم خون « 5 » چو گرسيوز اين گفت ، برزوى شير * بيامد خرامان بر او « 6 » دلير به گردن برآورد بيل سطبر * خروشنده بر سان « 7 » تندر ز ابر تو گفتى درختىست ز آهن به بار * و يا نره شيرىست در مرغزار دلير و خرامان « 8 » و دل پرشتاب * بيامد به نزديك افراسياب چو آمد به نزدش زمين بوسه داد * نيايشگرى را زبان برگشاد جهاندار او را به شيرين‌زبان * نوازيد و بنشاند اندر « 9 » زمان به دو گفت كاى مرد با راى و كام * نژادت ز كيست « 10 » و چه نامى « 11 » به نام ز تخم كه‌اى وز كدامى گهر * چه گويد همى مادرت از پدر نكرديم بر كشته‌زارت « 12 » زيان * دژم روى گشتى چو شير ژيان به دو گفت برزوى كاى نام‌جوى * دلت شاد باد و فروزنده روى پدر را نديدم به چشم از بنه * همه سال ايدر بدم يك تنه من و مادرم ايدر و چند زن * نيايى « 13 » كهن باز مانده ز من « 14 »

--> ( 1 ) . ن : درين جاى . ( 2 ) . ك : گوهر ( ! ) . ( 3 ) . ن : بيت را ندارد . ( 4 ) . ك : بدان . ( 5 ) . در « ن » بيت 158 پس از بيت 159 آمده است . ( 6 ) . ن : بر او بيامد خرامان . ( 7 ) . ن : شد همچون ( ! ) . ( 8 ) . ك : دليران . ( 9 ) . ن : بنشاندش در . ( 10 ) . ن : كه است . ( 11 ) . م : كدام است چه دارى ؛ پ : بزادت ( نژادت ) كدام و چه باشد . ( 12 ) . ن : كشت و برزت . ( 13 ) . ن : نياى . ( 14 ) . ك : تن ؛ متن : ن ، م .